گت بلاگز مطبوعات قوانین محققان واشنگتن دانشگاه اخبار علمی و آموزشی مطبوعات: قوانین محققان واشنگتن دانشگاه اخبار علمی و آموزشی
خانه اخبار حوادث برای وضع حمل در بیمارستان خوابیدن بودم که شنیدم پدرم،مادر خیانتکارم را کشت / زن فراری

برای وضع حمل در بیمارستان خوابیدن بودم که شنیدم پدرم،مادر خیانتکارم را کشت / زن فراری

نوامبر 1, 2018 ۰ بازدید

شخصیت معنوی و روانی من از همان دوران کودکی در خانواده ای آشفته و پرتنش شکل گرفته هست، آن درگیری ها و کتک کاری های پدر و مادرم هیچ گاه ذهن مرا رها نکرد و همه این

زن فراری:برای وضع حمل در بیمارستان خوابیدن بودم که شنیدم پدرم،مادر خیانتکارم را کشت

عبارات مهم : زندگی

شخصیت معنوی و روانی من از همان دوران کودکی در خانواده ای آشفته و پرتنش شکل گرفته هست، آن درگیری ها و کتک کاری های پدر و مادرم هیچ گاه ذهن مرا رها نکرد و همه این حوادث درحالی رخ می داد که من هیچ وقت رنگ دوستی و نوازش را ندیدم ولی افکار من زمانی مسیر بیراهه را طی کرد که پدرم با انگیزه خیانت مادرم را کشت و …

به گزارش خراسان ،زن 35 ساله که در پی شکایت همسرش به اتهام فرار از منزل به کلانتری احضار شده است بود، درحالی که بیان می کرد با خود می اندیشیدم فرار از منزل موجب حل مشکلاتم می شود و از تحقیرها و سرزنش های دیگران دور خواهم ماند، به تشریح زندگی پر از آشوب و درگیری های خانواده اش پرداخت و به کارشناس اجتماعی کلانتری میرزا کوچک خان مشهد گفت: همه کودکان نخستین کلمات قشنگی را که بر زبان می رانند بابا و مامان است ولی من در دو سالگی جز کلمات زشت و توهین های زشت چیزی نمی شنیدم لیکن پدر و مادرم اختلافات شدیدی با یکدیگر داشتند و در میان مشاجرات ارزش جز فحاشی و الفاظ رکیک چیز دیگری نمی گفتند.

من درحالی در این خانواده پر تنش رشد می کردم که هیچ گاه طعم دوستی و نوازش را نچشیدم. روزها را تحت فشارهای معنوی و روانی شدید می گذراندم تا این که به سن نوجوانی رسیدم. با این حال همواره تنها بودم و جهت یافتن پاسخ سوالاتی که ذهنم را راجع به مباحث متفاوت «بلوغ» مشغول می کرد دست به دامان دوستان و همکلاسی هایم می شدم. مادرم هر لحظه در پی تفریح و خوش گذرانی های خودش بود و من علاوه بر تحصیل مسئولیت منزل داری و نگهداری از دو برادر کوچک ترم را نیز به عهده داشتم.

برای وضع حمل در بیمارستان خوابیدن بودم که شنیدم پدرم،مادر خیانتکارم را کشت / زن فراری

روزها و ماه ها به همین ترتیب سپری می شد تا این که در سال آخر دبیرستان با «فرشید» در مسیر مدرسه آشنا شدم. آن روزها آرزوها و رویاهای زیادی داشتم که فکر می کردم با ازدواج با فرشید به آن ها دست می یابم. اگرچه همه آن آرزوها مانند همه دخترانی که علاقه خیابانی را برمی گزینند توهمات و خیالاتی بیش نبود ولی من جهت رهایی از زندگی پرتنش خانوادگی ام به فرشید تکیه کرده بودم و او را از صمیم قلب دوست داشتم.

در این میان، خانواده فرشید که از رابطه من و او باخبر بودند راضی به ازدواج مان نمی شدند و همین عنوان خیلی آزارم می داد به طوری که جهت رسیدن به فرشید چند بار دست به خودکشی زدم. بالاخره با گذشت سه سال از این ماجرا و سماجت های فرشید در نهایت خانواده اش با ازدواج ما موافقت کردند ولی پدر و مادر من هیچ گاه نخواستند به اختلافات ارزش آخر دهند یا حداقل نزد خانواده همسرم آبروداری کنند به همین علت همواره در طول دو سال دوران نامزدی با پرسشها زیادی روبه رو بودم.

شخصیت معنوی و روانی من از همان دوران کودکی در خانواده ای آشفته و پرتنش شکل گرفته هست، آن درگیری ها و کتک کاری های پدر و مادرم هیچ گاه ذهن مرا رها نکرد و همه این

حرکات و رفتارهای پدر و مادرم به جایی رسیده بود که به خاطر نگاه های سرزنش آمیز مادر شوهرم بسیار تحقیر می شدم ولی کاری از دستم ساخته نبود. خلاصه با هر بدبختی و فلاکتی که بود با کمک اطرافیان و بستگانم جهیزیه ای آماده شد و من درمیان نارضایتی خانواده همسرم پا به زندگی یکسان گذاشتم.

با به دنیا آمدن نخستین فرزندم، فرشید همواره مرا حمایت می کرد و من هم با خانواده ام قطع ارتباط کردم ولی سه سال بعد زمانی که دخترم را باردار بودم دچار افسردگی شدیدی شدم و تحت درمان قرار گرفتم. در همین روزها بود که شنیدم پدرم به علت خیانت های مادرم چنان او را کتک زده که به کما رفته هست. در حالی که هر روز شرایط معنوی و روانی من بدتر می شد، جهت وضع حمل در بیمارستان خوابیدن شدم ولی خبر رسید که مادرم بر اثر ضربه مغزی جان باخته است.

از آن روز به بعد دیگر نگاهم به زندگی عوض شد و هیچ گاه نمی توانستم افکار منفی را از ذهنم دور کنم. در واقع با فرار از همسرم و خانواده اش به دنبال گمشده ای بودم که خودم هم نمی دانستم آن گمشده چیست! احساس می کردم با فرار از منزل می توانم خلأهای عاطفی خود را پر کنم. خانواده همسرم می گفتند این دختر هم چیزی از مادرش کم ندارد! ولی من به خاطر زندگی در یک خانواده آشفته مسیر را به اشتباه رفته بودم حالا هم …

برای وضع حمل در بیمارستان خوابیدن بودم که شنیدم پدرم،مادر خیانتکارم را کشت / زن فراری

شایان ذکر است به دستور سرهنگ حمیدرضا علایی (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان) این زوج جوان بعد از برگزاری چندین جلسه مشاوره در دایره مددکاری اجتماعی کلانتری به مرکز روان شناسی پلیس معرفی شدند تا زندگی جدیدی را در کنار یکدیگر و فرزندان ارزش شروع کنند

واژه های کلیدی: زندگی | خانواده | اخبار حوادث